تبليغاتX
گل نرگس مهدي فاطمه عجّل الله تعالى فرجه

گل نرگس مهدي فاطمه عجّل الله تعالى فرجه

دنياي امروز ما با آنچه كه بايد باشد،فرسنگها فاصله دارد.

غايب حاضر من ! كي ز سفر مي آيي !

نگارا جسمت از جان آفريدند
زكفر زلفت ايمان آفريدند
جمال يوسف مصري شنيدي؟
ترا خوبي دوچندان آفريدند
ز باغ عارضت يك گل بچيدند
بهشت جاودان زان آفريدند
غباري از سركوي تو برخاست
از آن خاك آب حيوان آفريدند
غمت خون دل صاحبدلان ريخت
وزان خون لعل و مرجان آفريدند
سراپايم فدايت باد و جان هم
كه سرتا پايت از جان آفريدند
شعبان ماه شيفتگي منتظراني است كه تمام سال دل به ولاي مولا و امام خويش بسته اند. امامي كه يار و ياور مسلمانان در تنهايي ها و مشكلات است و ظهورش بزرگترين انقلاب همه آفرينش را بنيان خواهد گذارد.
«او» محقق كننده وعده هاي خداست
«ما در كتاب زبور، علاوه بر قرآن نوشتيم كه زمين را بندگان صالح و شايسته ما دراختيار خواهند گرفت و همين، براي گروه عبادت كنندگان درجهت رسيدن به اهدافشان كافي است.»
قرآن سرنوشت انسان و غايت و نهايت آن را اينگونه پيش بيني مي كند و در آيات ديگر وعده جانشيني خدا در زمين، نفوذ معنوي و حكومت قوانين الهي بر تمام پهنه زندگي و تبديل ترس ها به امنيت را به مؤمنين مي دهد.
احاديث و روايات بسياري در توضيح و تفسير اينگونه آيات كه درباره آينده جهان است، با صراحت تمام، موضوع قيام و انقلاب حضرت مهدي(عج) را مطرح مي كند كه بوسيله اين قيام بزرگ، همه وعده هاي الهي به بندگان محقق مي شود.
محققان اسلامي پس از مطالعه و بررسي علمي همه اين احاديث و روايات به اين نتيجه رسيده اند كه مصلح بزرگ جهاني، مهدي موعود(عج) داراي مشخصات زير است:
- از خاندان پيامبر اسلام و فرزندان اوست
- از فرزندان امام حسين(ع) است
- دوازدهمين پيشوا پس از پيامبر است
- فرزند حسن بن علي العسكري است
- دنيا را مملو از عدل و داد خواهد كرد
- حكومت جهاني در اختيار او قرار مي گيرد
- مستضعفان و استعمارشدگان در زمان او از اسارت آزاد مي شوند و جنگها برچيد مي شود و صلح و آرامش وآباداني جاي آن را مي گيرد.
زمينه هاي ظهور امام عصر(عج)
احاديث و روايات زيادي به شرح آنچه كه در دوران حكومت جهاني امام عصر(عج) ايجاد خواهد شد، پرداخته اند. از اين نگاه، جهاني كه مهدي موعود(عج) براي مردم بوجود مي آورد، دنيايي خالي از تبعيض ها و اختلافات طبقاتي و صف بندي هاي مفسده آفرين است. دنياي موعود، ازجدايي ها و پراكندگي ها، از جنگ ها و خونريزي ها و تجاوزها و از خنده هاي مستانه استعمارگران و ناله هاي محرومان خالي است و چنين دنيايي براستي كه دل انگيز و آرامبخش و نشاط آفرين است. بيهوده نيست كه منتظران ظهور امام عصر(عج) آنگونه مشتاق و شيفته در انتظار فرج حضرتش مي نشينند و در فراقش، ناله هاي عاشقانه سر مي دهند.
اما ظهور آنحضرت مستلزم زمينه هايي خاص است.
«عباسعلي كامرانيان» درباره زمينه هاي ظهور امام زمان(عج) چنين مي نويسد: «ظهورآن حضرت زماني ميسرمي شود كه زمينه ظهورازهرجهت فراهم شود. شرايط فراهم شود وافكارعمومي جهاني احساس نياز به يك رهبر معصوم داشته باشد. دراين راستا دو زمينه ازساير زمينه ها مهمتر است:
1ـ گذشت زمان وتجربه هاي گوناگون هرچند بررشد افكارمردم مي افزايد اما ازطرفي هم مردم مشاهده مي كنند كه انواع واقسام ايدئولوژيها ومكاتب مادي و قوانين گوناگون واختراعات متعدد وصنايع پيشرفته آمده است اما بشر را به سعادت واقعي نرسانده است. پيشرفت علم بلاي جان انسانهاي مظلوم شده است ! مكاتب مترقي از آزمايشگاههاي تاريخ روسياه بيرون آمده اند. مدعيان حقوق بشر قاتلهاي واقعي انسانها شده اند. قوانين بظاهر مترقي شكست خورده اند وخلاصه مردم ازاينها بطوركلي مأيوس شده و اكثريت حق جويان و حق طلبان جهان به اين باوررسيده اند كه فقط درسايه دين كامل الهي و امام معصوم(ع) مي توانند به سعادت واقعي برسند.
2ـ حق طلبان و باطل ستيزان پرورش يافته اي كه به خودسازي و اصلاح خويش پرداخته اند و مشتاقانه درانتظار حاكميت امام معصوم (ع) هستند برخلوص خويش مي افزايند و زمينه را براي ظهور حضرت آماده مي سازند. اين ياران واقعي با: امر به معروف و نهي از منكر، پاسداري از ايمان وتقوا، مبارزه بي امان با ظلم ترويج تعاليم الهي، كسب آمادگي نظامي، تلاش دربيداري افكارعمومي وحساسيت بخشي به مردم دربرابر وظيفه اي كه دردوران غيبت برعهده دارند، تزكيه روحي خود و ديگران، تحصيل اخلاق اسلامي و اشاعه آن دربين مردم و... خود و افراد مستعد را آماده مي سازند تا درهنگام ظهورپرچمدار امام زمان درزمين شوند كه منتظر «مصلح» خود بايد «صالح» باشد.»
انتظار، شيرين ترين وظيفه ديني
ازلحظه اي كه امام عصر(عج) درپرده غيبت قرارگرفتند، مسئله انتظارهم مطرح شد. البته، انتظار پديده اي است كه درهمه اديان الهي مطرح شده و هريك از آنها، برداشتي ازآن دارند،اما انتظار اسلامي، با همه آن انتظارها، متفاوت است. علماي اسلام براين اعتقادند كه انتظار، تجلي جامع و تبلور كامل تربيتهاي مكتب اسلام است. غيبت، جرياني بسيارعميق، و انتظار جرياني بسيار سازنده و مهم است. دوره غيبت و انتظار از يك جهت، مانند مدتي است كه معلم از كلاس خارج مي شود تا بنگرد كه شاگردان درغياب او چه مي كنند؟ و درباره تعاليم و تكاليف خود چسان رفتار مي نمايند.
انسان منتظر، كه شاگرد مكتب پيامبران، و حاضر دركلاس دين حق است، بايد همواره مراقب خود باشد، و درعلم و عمل بكوشد، و بداند كه معلم از كلاس بيرون رفته است و هرلحظه ممكن است برسد، و او را در آن حال كه هست ببيند... بايد هميشه درحالي باشد كه رضاي كامل خاطر معلم را فراهم آورد.
هنگامي كه به ماهيت دين و تعليمها و تكليفهاي دين مي انديشيم، و وقتي كه به زندگي و تكليف، با شناختهاي درست، فكر مي كنيم؛ به اين نتيجه مي رسيم كه روزگار انتظار، نه تنها روزگار سستي و رهايي و بي تفاوتي و قعود و تحمل و ظلم پذيري نيست، بلكه دوران انتظار، دوران حساس حضور تكليفي است، هم در ابعاد تكاليف فردي، و هم درابعاد تكاليف اجتماعي.
دوران انتظار، دوران تكليف است، تكليف بزرگ و آن تكليف بزرگ نگهباني دين خداست، درسطح فرد و درسطح اجتماع...
اگر روزگار انتظار، روزگار فتور بود و انسان وظايف چنداني نداشت، بايد تكليف برداشته مي شد و بايد درتعاليم پيشوايان، سخن از چنگ زدن به دين و رعايت تقوا و پارسايي، و حفظ خط مكتب و رهبري و امامت گفته نمي شد، با اينكه مي بينيم چنين نيست، بلكه، احكام خدا به قوت خود باقي است، و حوزه «تكليف» محفوظ است و برچنگ زدن به دين تأكيد شده است.
و قطعاً كسي تصور نمي كند كه چنگ زدن به دين، منفك ازعمل به احكام دين تواند بود و جزء احكام عمده دين، مبارزه با ظلم و امر به معروف و نهي ازمنكر، و حضور در همه ابعاد وظايف فردي و اجتماعي است و اينها همه مبتني برقدرت و حاكميت است.
انتظار فرج، بهترين عبادت
از پيامبر گرامي اسلام نقل شده است كه فرمودند: «بهترين اعمال امت من، انتظار رسيدن فرج است از نزد خدا.»
و نيز امير مؤمنان علي(ع) فرموده اند: «بهترين عبادت مومن، چشم به راه فرج داشتن است» از امام جعفر صادق(ع) نيز درباب انتظار، اينگونه نقل شده است.
«هركس از شما، درحال انتظار ظهور حاكميت دين خدا، درگذرد، مانند كسي است كه در خدمت قائم باشد و در خيمه او، بلكه مانند كسي است كه در ركاب قائم بجنگد. بلكه به خدا سوگند مانند كسي است كه در ركاب پيامبر(ص) شهيد شده باشد.»
همچنين از امام صادق(ع) نقل است كه فرموده اند: «هركس خوش دارد در شمار اصحاب قائم باشد. بايد چشم به راه باشدو پارسايي پيش گيرد و كردار با ورع داشته باشد.»
و در حديثي ديگر از امام محمدباقر(ع) آمده است: «تقوا پيشه سازيد و بار سنگين انتظار را به كمك ورع و پارسايي به منزل رسانيد.»
امام زين العابدين نيز درباب منتظران، چنين فرموده اند: اي ابوخالد! مردماني كه در روزگار غيبت بسر مي برند و معتقد و منتظرند، از مردمان همه زمان ها افضلند، زيرا كه خداي متعال به آنان خرد و فهم و معرفتي داده است كه غيبت امام براي آنان مانند حضور است.

  

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 13:58  توسط عاشق اهل بیت  | 

اگر آقا بيايد ...

آدم اگر در صحن مطهر كريمه اهل‏بيت، فاطمه معصومه‏عليها السلام باشد و نسيم دل‏نواز بارگاه ملكوتى بانو را احساس نكند، هم به خودش جفا كرده و هم به آنهايى كه مى‏آيند و دلشان مى‏خواهد در آن حوالى پر و بالى بزنند. آنچه آب و هواى ملكوتى و بارانى حرم مى‏طلبد «ذكر» است، ذكرى كه با رشته نخ تسبيح به هم متصل مى‏شود و انسان را به نقطه نورانى عالم متصل مى‏كند. اگر در اين حال و هوا، چشم‏هايت را ببندى و تنها به صداهاى اطراف گوش كنى آنچه مى‏شنوى متفاوت است‏با آنچه در مكان‏هاى ديگر شنيده مى‏شود. صداى زائران، صداى صلوات، صداى نوحه‏سرايى، صداى بال زدن كبوتر، صداى استغاثه و خلاصه صداى ناله‏هايى سوزان كه قلب‏هاى يخ بسته را آتش مى‏زند و گاهى اين ناله‏ها آن‏چنان تاثيرگذار و بر افروخته است كه آدمى را وادار مى‏كند كه براى هميشه آن را در ذهن خود ماندگار كند. درست مثل آنچه اين بار من مى‏شنيدم، صدايى خسته و انتظار كشيده، ناله‏اى ملايم و آرام از دهليزهاى قلب مادرى بلند بود، گريه مى‏كرد و حرف مى‏زد و آتش به جان‏ها مى‏ريخت، گاهى حسين حسين مى‏گفت، گاهى از «بانوى كرامت‏» كمك مى‏خواست و گاهى گويا با كسى صحبت مى‏كرد كه سال‏ها انتظارش را مى‏كشيد. پسرم، عزيزم، بچه‏ها اومدن. دوستات آمدن. اما خبرى از تو نبود هر چى تابوتارو گشتم پيدات نكردم. هر چى به اسم شهدا چشم دوختم اسم قشنگ تو رو نديدم. آخه تا كى مى‏خواى توى اون بى‏كسى بمونى. به خدا چشمام سفيد شده، اونقدر چشم‏هايم را به در دوختم و انتظار اومدن تو رو كشيدم كه ديگر سو ندارد.

آتش از واژه‏هاى سوزان اين مادر زبانه مى‏كشيد و هرم آن هر آنچه در شعاع اين لحظات بود، مى‏سوزاند. بعضى‏ها توان سوختن نداشتند شايد هم سعادت آتش گرفتن در وجودشان نبود. به هر صورت، تنها آنهايى در اين شعاع آتشين مى‏ماندند كه دلى براى سوختن داشتند و آنها كه با روزمره‏گى و روزمرگى مانوس بودند از دايره عشق محو مى‏شدند. باورتان نمى‏شود. اما حرف‏هاى اين مادر پير هر ليلى‏اى را مجنون مى‏كرد. آن‏قدر زيبا واژه واژه دردهايش را به ترسيم مى‏كشيد كه گويى هنرمندى چيره‏دست، واژه‏هايش را با رنگ و لعاب عشق به مردم هديه مى‏دهد. او مى‏گفت: از صداى دردآلود يك مادر تنها و غريب بايد سرهاى بى‏خياليتان درد بگيرد و آرامش‏هاى

دروغينتان به هم بخورد. شمايى كه حتى تحمل صداى مادر يك شهيد را نداريد بايد عنوان زنده بودن را از خود برداريد و حتى مرده‏اى در جمع زندگان هم نباشيد. صبورى مادر شهيد در مواجهه با اين بى‏مهرى آشكار، مرا به فكر وامى‏داشت كه گل‏دسته‏ها، سرود نماز را فرياد كردند. مادر شهيد كم‏كم آرام شد به صف جلو رفت چادر رنگى‏اش را روى سرش گذاشت و آماده نماز شد. ديگر بلند گريه نمى‏كرد، فرياد نمى‏زد، حتى حرف هم نمى‏زد فقط گاه‏گاهى آرام اشكى از گوشه چشمش سرازير مى‏شد. حالا به اين فكر مى‏كنم كه چرا ما اسير لحظات دردناك دنيا شده‏ايم؟ چرا ديگر به گل سرخ عشق نمى‏ورزيم؟ چرا مثل آن روزها آسمان و زمين و گل و شهيد برايمان زيبا نيست؟ چرا بعضى‏ها از صداى آهنگ‏هاى وحشتناك بيگانه آرامش كاذب مى‏يابند. اما اين صداى آرام و دردناك دلشان را نمى‏سوزاند؟ چرا اين‏قدر غافليم؟ و چرا اين‏قدر از شهدا دور شده‏ايم؟ كاش اين سؤال لابه‏لاى ذهنمان كمى بيشتر خودنمايى مى‏كرد كه هر كدام از ما هر روز چقدر از وقتمان را به شهدا اختصاص داده‏ايم؟ چقدر به آنها فكر مى‏كنيم؟ چقدر وصيتنامه‏هايشان را خوانده‏ايم؟ و چقدر با آنها بوده‏ايم؟ آيا اصلا لذت با شهدابودن تا به حال در ما وجود داشته؟ چقدر نسبت‏به آنها احساس مسؤوليت مى‏كنيم؟ و چه مقدار خود را مديون خون پاكشان مى‏دانيم؟ تا به حال چندبار شانه‏هاى صبورى يك مادر يا پدر شهيد را زير دستهايمان فشرده‏ايم تا به آنان آرامش بدهيم؟ در حالى كه آنها آرام‏ترين زنان و مردان اين سرزمين‏اند و نيازى به آرامش ما ندارد. آنهايى كه هر روز همراه و همدم و همزبان شهدايشان هستند به بيچارگانى چون ما نياز ندارند اين ماييم كه محتاج آنانيم و البته در اين روزگار نگاه‏هاى پر محبت و دستان گرمشان از جمله منابع پرانرژى معنوى محسوب مى‏شوند. بايد به درد دلهايشان وجودمان را آرامش بخشيم و از نگاه‏هايشان نيرو بگيريم. بايد همراه با آنها انتظار بكشيم. بايد منتظر باشيم تا فرزندانشان بيايند، فرزندان شهيدى كه سالهاست همه ما را در انتظار گذاشته‏اند نه خبرى و نه اثرى. نمى‏دانم تا به حال دلت‏براى شهدا تنگ شده؟ نمى‏دانم تا به حال منتظر بوده‏اى؟ اصلا تا به حال چقدر انتظار كشيده‏اى؟ انتظار، چه مى‏گويم؟ بهترين واژه اين روزها. راستى مى‏دانى اگر آقا بيايد همه مادران چشم انتظار ديگر انتظارشان به سر خواهد آمد. اگر آقا بيايد عطر شهيد فضاى دلهايمان را سرشار مى‏كند. اگر آقا بيايد شهيدان زندگى دوباره را در قدم بهارى او آغاز مى‏كنند و در يك كلام، اگر آقا بيايد آن مادر صبور درد دل‏هاى خودش را براى آقا بازگو مى‏كند و شايد هم شكايت‏ها و شكوه‏هايش را از ما، از من و تو، از ما كه درك نمى‏كنيم مادر سه شهيد بودن يعنى چه؟...

هنوز در حرم بودم. جاى شما خالى. بسيار باصفاست صبح‏هاى حرم، به خصوص كه با كبوتران در حوالى گنبد چرخ بزنى، با ناله‏هاى يك مادر شهيد عشق كنى و با حنجره‏هاى منتظر دعاى ندبه را فرياد كنى، آن‏هم در باران و خيس شدن در صحن، چشم‏هاى بارانى كه مى‏سرايند: اگر آقا بيايد...

متى ترانا و نراك

  

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 13:10  توسط عاشق اهل بیت  | 

مهدي از زبان مهدي

سخنراني 1

 

به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر

« هان اي جهان بشريت! جهانيان! مردم روي زمين! اينك ما از خداي توانا ياري مي طلبيم و تمام ايمان آوردگان به خدا و كساني را كه نداي جهاني ما را پاسخ مثبت دهند, همه را به حق و عدالت دعوت مي كنيم. مردم! ماخاندان پيام آور شما «محمد» هستيم و شايسته ترين و نزديكترين و سزاوارترين مردم به خدا و پيام آورش. هان اي مردم! هر كس با من در مورد آدم(ع) گفتگو كند, من نزديكترين مردم به آدم, نياي بزرگ بشريت هستم. و هر كس در مورد نوح پيامبر, ابراهيم بت شكن و محمد پيامبر عدالت و حريت بحث و گفتگو كند, من نزديكترينانسانها به اين پيامبران بزرگ خدا و پرچمداران قهرمان هدايت و رسالت هستم. آيا خدا در كتاب آسمانيش نمي فرمايد

«ان الله اصطفي آدم و نوحاً و آل ابراهيم و آل عمران علي العالمين* ذرية بعضعها من بعض و الله سميع عليم» يعني

خداوند آدم, نوح خاندان ابراهيم و خاندان عمران را, بر جهانيان برتري داد, فرزنداني بودند كه برخي از نسل برخي ديگر, پديدار گشتند و خدا شنوا وداناست. و من شايسته ترين باقي مانده از فرزندان آدم و بهترين ذخيره از نوح پيامبر وبرترين برگزيده از ابراهيم و آخرين امامان راستين, از نسل محمد (ص) پيام آورعدالت و حريت هستيم. بهوش باشيد! هر كس در مورد كتاب خدا گفتگو نمايد و شيفته آن باشد من نزديكترين انسانها به كتاب آسماني هستم و هر كس در مورد سنت و روش پيام آور خدا سخن دارد, من نزديكترين و سزاوارترين فرد به سنت و روش پيامبر و عامل بدان و تحقق بخشنده آرمانهاي والاي قرآن و سنت هستم. از اين رو, تمامي كساني را كه در سراسر گيتي, سخنان مرا مي شنوند, اينك همه را سوگند مي دهم كه شما حاضران و شنوندگان, پيآم مرا به آناني كه غايب هستند ونمي شنوند, برسانيد. و شما را, اي جهانيان! به شكوه و حرمت خدا و پيام آورش وبه حرمت حق خويش- كه حق قرابت به پيامبر (ص) باشد- فرا خوانده و سوگند مي دهم كه ما را در راه تحقق بخشيدن به آرمانهاي والاي آسماني ياري كنيد و از ما و اهداف بلند ما حمايت نموده و از آن دفاع كنيد. در روزگاران گذشته, ستمكاران ما را به جرم دفاع از حق و عدالت مورد تهاجم و تهديد قرار دادند. ما را از شهر و ديار و خانه و خاندان خويش راندند. حقوق ما را پايمال ساختند و ميان ما و حق سررشته داري امور و تدبير شئون دنيا و آخرت جامعه - خدا آن را به ما سپرده بود. جدايي افكندند و بر ما دروغها و بهتانها بستند اينك خداي را! خداي را! در مورد رعايت حقوق و پذيرش آرمانها و اهداف بلند ما را فراموش نكنيد. ما را در ميدان عدالت گستري و ستم ستيزي تنها وامگذاريد و دست از ياري ما برنداريد, تا خدا شما را ياري كند.»

سخنراني 2

 

هان اي مردم! بشريت! اينك در پيشگاه پروردگارتان خداي را به ياد شما مي آور, خدايي را كه حجتهاي خويش را بر شما تمام و پيام آورانش را ارسال كرد و قرآن را براي هدايت بشر فروفرستاد. او شما را فرمان مي دهد كه چيزي را شريك او نسازيد و بر اطاعت او و فرمانبرداري از پيامبرش كوشا باشيد, آنچه را قرآن در انديشه زنده ساختن آن است, زنده سازيد و بدعتها و ضد ارزشهايي را كه قرآن در پي محو و نابودي آنهاست, از ميان برداريد, در راه حق و هدايت , مددكار من باشيد و در راه تقوا و عدالت وزير و كمك كار من. مردم! پايان جهان و فرجام آن نزديك شده و دنيا, جدايي خويش را اعلان كرده است. من شما را بسوي خداي يكتا و پيام آورش محمد(ص) و عمل به كتاب زندكي ساز او و احياء و رواج ارزشهاي والاي الهي و انساني و نابودي بدعتهاي جاهلي و باطل و ضد ارزشها فرا مي خوانم.

سخنراني 3

 

« هان اي توده هاي انساني! هر كس مي خواهد به «آدم» و «شيث» نظاره كند, من آدم و شيث هستم, از آنان نشان دارم. مردم! هر كس مي خواهد به «نوح» و فرزندش « سام» بنگرد, من نوح و سام هستم. بهوش باشيد! ... هر كس مي خواهد به «ابراهيم» و «اسماعيل» نظاره كند, من ازابراهيم و اسماعيل نسب دارم. هر كس مي خواهد به عيسي و شمعون نگاه كند, من عيسي و شمعون هستم و از آنان نشان دارم. بهوش باشيد! ... هركس مي خواهد به «محمد» و امير المؤمنان (ع) بنگرد, بداند كه من محمد و امير مؤمنان هستم. مردم! هر كس مي خواهد به «حسن» و «حسين» بنگرد, من حسن و حسين هستم به من نظاره كند. مردم! هر كس مي خواهد به امامان معصوم پس از حسين و از فرزندان او بنگرد من از آنان هستم و از آنان نشان دارم ... . مرحوم علامه مجلسي در تفسيري بر اين روايت طولاني مي گويد

« در فرازهايي كه امام مهدي (عج) مي فرمايد

«من آدم, شيث, عيسي, محمد و امامان معصوم هستم.» يعني در دانش و ارزشهاي اخلاقي و انساني آنان كه شما آنان را پيروي مي كني, من همانگونه ام و عصاره و چكيده آن ارزشها.»

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 22:35  توسط عاشق اهل بیت  | 

خوش آمدید

                                     سلام دوستان

       

علی(ع):

نمى‏توانم بيش از حق به كسى‏بدهم. اميد است كه خداوند گروهى‏كوچك را بر گروهى بزرگ غلبه‏دهد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 14:56  توسط عاشق اهل بیت  | 

کجایی مولایم

کجاست عدالت علی؟کجاست آهن تفتیده اش؟

کجاست مولایم تا شکایت دل پیش او برم؟

مولایم پس کی شیر فرزندت ظهور خواهد کرد که او را چشم در راهم...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 14:29  توسط عاشق اهل بیت  | 

صداي سبز

               

آمد خبر كه مي‌رسد، از كوچه‌هايي سبز

يك مرد ساده بيكرانه، مقتدايي سبز

مردي مقدس يادگار سالهاي سرخ

باران تباري آسماني با ردايي سبز

مردي كه با ما از گل و خورشيد خواهد گفت

مردي كه مي‌خواند بر امان از خدايي سبز

خشكيده لبهاي غزل تاب و تواني نيست

تا در گلوهامان بروياند صدايي سبز

ايكاش برگردد ببارد بر غزلهامان

آيا اجابت مي‌شود در ربنايي سبز؟

نزديك شد وقت اجابت، مي‌رسد موعود

در كوچه‌ها پيچيده عطر آشنايي سبز

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 14:9  توسط عاشق اهل بیت  | 

فرصت باران

چشمهاي تو به ما فرصت باران دادند

و تن مرده‌ي اين مزرعه را جان دادند


شوق برخاستن و زندگي تازه به من

منِ دلواپس از خويش گريزان دادند


چشمهاي تو درخشيد و در آن ظلمت محض

به بلندي شب يخزده پايان دادند


تا قدمهاي بهارانه‌ات اي پيك نسيم!

يك سبد ياس به هر شاخه عريان دادند


دستهاي تو زهر پنجره رُفتند غبار

و به تنديس همه آينه‌ها جان دادند


آسمان پاك شد از ابر در آن روز غريب

مژده عيد در اندوه زمستان دادند


كاش باز آيد و اندوه مرا دريابد

چشمهايي كه به ما فرصت باران دادند

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 14:3  توسط عاشق اهل بیت  | 

جهانیان به کدامین سو...؟؟؟؟؟؟؟؟

قال رسول الله (ص) :
ياتي علي امتي زمان الصابر منهم علي دينه كالقابض علي الجهر [1]
براي امت من زماني پيش مي آيد كه اگر كسي به آيين و دين خود استوار باشد مانند كسي است كه آتش گداخته اي  را بادست بگيرد . 
قال رسول الله (ص) :
ان الاسلام بدا غريبا و سيعود غريبا كما بدا  فطوبي للغرباء [2]
 
اسلام در آغاز غريب بود و در پايان نيز غريب مي شود خوش به حال غريبان
قال رسول الله (ص)
ياتي علي الناس زمان ..... لايبقي من الايمان الا اسمه و لا من الاسلام الا رسمه [3]
زماني مي آيد كه .....از ايمان چيزي باقي نمي ماند مگر اسم ايمان و ازاسلام  چيزي باقي نميماند مگر رسم و رسومات اسلام .
قال رسول الله (ص) :
سياتي زماني علي امتي ... لا يعبدون الله الا شهر رمضان [4]
زماني بر امت من مي رسد كه ....خدا را عبادت نمي كنند مگر در ماه رمضان
قال رسول الله (ص) :
ياتي علي الناس زمان لايبالي الرجل ما تلف من دينه اذا سلمت له دنياه
زماني مي آيد كه هرگز ناراحت نمي شود وقتي مقداري از  دينش را از دست مي دهد مادامي كه دنيايش سالم است .
قال رسول الله (ص)‌:
يحج اغنياء امتي للنزهه و يحج او ايسطها للتجاره و يحج فقراؤها  للرياء و السمعه .[5]
ثروتمندان امت من براي خوشگذراني و سياحت به مكه مي روند و متوسطين براي تجارت و فقرا براي ريا و تظاهر به مكه مي روند .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 3:4  توسط عاشق اهل بیت  | 

القاب امام دوازدهم

از روايات استفاده مى شود كه نام هاى مبارك امام دوازدهم (عليه السلام)عبارتند از: قائم، مهدى، غايب و حجت. به علاوه احاديث مختلف از آن حضرت با عناوينى چون: حجة الله، خليفة الله و القائم هم ياد شده است و علت زياد بودن لقب هاى آن حضرت همان دو جهتى است كه به آن اشاره شده است، البته در ميان اين القاب بعضى مشهورترند.
ممكن است اوضاع و احوال در يك زمان موجب توجه بيشتر مردم به يكى از اين لقب ها و يا صفات بشود و يا جنبه خاصى از مسأله بيشتر مطرح گردد، در نتيجه سخن رانان و نويسندگان و يا شاعران آن لقب يا جنبه خاص را بيشتر مورد توجه قرار دهند، نظير اسماء الحسنى خداوند متعال كه شرايط و احوال شخصى يا عمومى مردم موجب مى شود كه به يكى از آن اسم ها مثلا اسم «الشّافى» يا «السّلام» يا «الحافظ» يا «الرّازق» بيشتر توجه داشته باشند و خدا را با آن اسم بخوانند، اما اين بدان معنى نيست كه سائر اسماء الحسنى وجه تسميه ندارند.
بنابر اين هر يك از اسم ها و القاب امام زمان (عليه السلام) به يكى از اوصاف يا اعمال آن حضرت اشاره دارند و از اغلب آن ها در رواياتى كه اصل مسأله امام دوازدهم و ظهورش را مطرح كرده اند ياد شده است، يعنى آن حضرت حتى سال ها قبل از آن كه خود و پدرشان متولد شده باشند با اين نام ها و لقب ها مشهور بوده اند.
و در اين جهت كه امام دوازدهم همان حضرت مهدى و حضرت مهدى همان امام دوازدهم است، عالمان بزرگ اهل تسنن با شيعه موافقت دارند و از همين رو افرادى مثل ابو داود ـ مؤلف كتاب سنن ـ اخبار امامان دوازده گانه را در كتاب «المهدى» روايت كرده است كه در القاب آن حضرت، به موعود انبيا بودن و حَسَب و نَسَب او اشاره مى شود.
شيخ بزرگوار طوسى(رحمه الله) حديث غير معتبرى را نقل مى كند كه ظاهرش دلالت بر اين دارد كه قائم به اين سبب قائم ناميده شده كه بعد از وفات قيام خواهد كرد. شيخ درباره اين حديث توضيحاتى داده است ولى ما پيش از آن كه وارد بحث در اين باره بشويم لازم مى دانيم كه به صورت مختصر، مبانى امامت را در تشيع كه آيات قرآن مجيد و احاديث و دلايل عقلى آن را اثبات مى نمايد متذكّر شويم، اين مبانى عبارتند از:
1 ـ امامت، عهدى است الهى كه از سوى خدا افرادى ـ كه شايستگى عهده دار شدن آن را داشته باشند ـ براى احراز اين مقام معين و منصوب مى شوند و اين نصب و گزينش الهى بهوسيله پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به مردم اعلام مى شود.
2 ـ مهم ترين شرايط امام عصمت و اعلميت او از همگان است كه همه به علم و هدايت و ارشاد او محتاج باشند ولى او از همه بى نياز است همان طور كه از «خليل بن احمد» نقل است كه درباره امامت اميرالمؤمنين على(عليه السلام) گفت:
 «احتياج الكلّ اليه و استغناؤه عن الكلّ دليل على انّه امام الكلّ».
3 ـ زمين هرگز بدون حجّت و امام باقى نخواهد ماند و هركس امام زمان خود را نشناسد و بميرد، به مردن جاهليت مرده است.
4 ـ امامان برحسب نص روايات متواتر از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) دوازده نفرند.
5 ـ آن ها دوازده نفرند و همه از اهل بيت پيامبر(عليهم السلام) و برحسب دلالت احاديث متواتر ثقلين، در رديف قرآن هستند و هرگز از قرآن جدا نخواهند شد.
6 ـ امامان به غير از نبوت كه به پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) ختم شده است همه مناصب دينى و حكومتى را، دارا هستند و همان طور كه حضرت على(عليه السلام)در نهج البلاغه فرموده آن ها «قوّام الله» بر خلق مى باشند. و يا بنابر روايت ديگر، آن ها كشتى نجات امت اند.
«لا يدخل الجنّة الاّ من عرفهم و عرفوه و لا يدخل النّار الاّ من انكرهم و هم سفن النجاة و امان الامّة من الضلال و الاختلاف».
«به بهشت داخل نمى شود مگر كسى كه آن ها را بشناسد و آن ها او را بشناسند; و به آتش داخل نمى شود مگر كسى كه آن ها را انكار نمايد; و به آن ها كشتى هاى نجات و پناه امت از گمراهى ها و اختلاف هستند».
7 ـ اسم و اوصاف و ترتيب امامت ائمه (عليهم السلام) از سوى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)مشخص شده است و علاوه بر آن هر امامى امام بعدى را مشخص ساخته است.
اين ها از جمله مبانى مهم اعتقاد به اصل امامت است و براى هر مسلمان معتقد به عالمِ غيب و مؤمنِ به خدا و رسالت حضرت خاتم الانبيا(صلى الله عليه وآله وسلم)، ميزان حقّانيت اين مبانى، يا با برهان عقلى، يا با آيه قرآنى، يا به وسيله حديث قطعى و متواتر است. و اغلب اين مبانى از هر سه طريق قابل اثبات است.
بر اين كه امامت يك عهد الهى است و خداوند آن را معين مى كند هم به دليل عقلى و هم قرآنى و هم به سنّت متواتر، استدلال شده است. علاّمه حلّى در «الفين» هزار دليل بر اين مسأله اقامه كرده است و اساساً اين مسأله ريشه در توحيد دارد و چون اصل توحيد شامل توحيد در حاكميّت و ولايت بر خلق هم مى شود:
«له الحكم و له الامر و هو السلطان و هو الحاكم و هو الولى و هو العالم بمصالح عباده لا امر و لا نهى لأحد دونه».
«فرمان و دستور از او است، او پادشاه و فرمانروا و ولى امر است، او آگاه به نيازهاى شايسته بندگانش مى باشد و براى كسى جز او امر و نهى نيست».
در مسأله لزوم عصمت و اعلميّت امام نيز دلايل عقلى و قرآنى و روايى زيادى هست از جمله آنهاست اين آيه:
(اَفَمن يَهدى اِلَى الحَقّ اَحَقّ اَن يُتّبَع اَمّن لا يَهدّى اِلاّ اَن يُهدى...).
«آيا كسى كه هدايت به سوى حق مى كند براى پيروى شايسته تر است يا آن كس كه خود هدايت نمى شود مگر هدايتش كنند».
مرحوم علامه بر مسأله لزوم عصمت نيز، هزار دليل اقامه كرده است.
بر اين اصل كه زمين بدون حجّت و امام باقى نخواهد ماند علاوه بر آياتى مثل:
(وَ لِكُلّ قَوم هاد).
«و براى هر گروهى هدايت كننده اى است».
(وَ لَقَد وَصّلنا لَهُم القَولَ).
«ما آيات قرآن را يكى پس از ديگرى براى آنان آورديم».
(يَوم نَدعُو كُلّ اُناس بِاِمامِهِم).
«ـ به ياد آوريد ـ روزى را كه هر گروهى را با پيشوايشان مى خوانيم!».
اخبار متواترى دلالت دارد كه از جمله آن ها است همان خبر معروف «كميل بن زياد» از اميرالمؤمنين(عليه السلام) كه در نهج البلاغه و ساير كتاب هاى شيعه زيديه و اماميه و حتى كتاب هاى معتبر اهل سنت مثل «تذكرة الحفّاظ» ذكر شده است از اين جا معلوم مى شود ـ كه همه بر اين مطلب اتفاق دارند كه زمين هرگز از حجّت خالى نخواهد ماند ـ البته فرق نمى كند حجت ظاهر و آشكار و يا غايب و مستور باشد.
و در «صواعق» و ديگر كتاب هاى اهل سنّت از حضرت امام زين العابدين(عليه السلام) كلامى نقل كرده اند كه در آن به مسأله خالى نبودن زمين از امامى از اهل بيت (عليهم السلام) تصريح شده است.
بر اين اصول حتى در دعاهاى ائمه اهل بيت (عليهم السلام) هم تصريح شده است. در اين باره تنها به قسمتى از دعاى روز عرفه حضرت امام زين العابدين (عليه السلام) اكتفا مى كنيم، حضرت در آن جا مى فرمايند:
«اللّهم انّك ايّدت دينك فى كلّ اوان بامام اقمته علماً لعبادك، و مناراً فى بلادك، بعد ان وصلت حبله بحبلك، و جعلته الذريعة الى رضوانك، و افترضت طاعته، و حذّرت معصيته، و امرت بامتثال اوامره، و الانتهاء عند نهيه، و الاّ يتقدّمه متقدم، و لا يتاخّر عنه متاخّر، فهو عصمة اللاّئذين، و كهف المؤمنين و عروة المتمسكين و بهاء العالمين».
«بار خدايا! تو دين خود را در هر زمان و روزگارى به وسيله امام و پيشوايى كه او را براى ـ گمراهان ـ بندگانت علامت ـ راهنما ـ و در شهرهايت نشانه ـ راه حق ـ برپا داشته اى، تأييد و كمك كرده اى پس از آن كه پيمان ـ دوستى ـ آن امام را به پيمان ـ به دوستى ـ خود پيوسته، و او را سبب خوشنودى خويش گردانيده اى، و طاعت و فرمانبرى از او را واجب نموده، و از فرمان نبردن از او ترسانيده اى، و به فرمان برى فرمان هايش، و باز ايستادن از نهى و بازداشتن او، و به اين كه كسى از او پيشى نگيرد و از او واپس نماند فرمان داده اى، پس او است نگه دار پناهندگان و پناه اهل ايمان و دستاويز چنگ زدگان، و جمال و نيكويى جهانيان».
هر كس در اين بخش از دعا دقّت كند هم ديدگاه شيعه اماميّه را درباره اصل امامت مى شناسد و هم مى فهمد كه اين منزلت و شؤون از اول براى ائمه (عليهم السلام) ثابت بوده و كسى چيزى برآن اضافه ننموده است.
اما اين مسأله كه «هركس بميرد و امام زمان خود را نشناخته باشد، مثل مردن جاهليّت مرده است» اين هم يك اصلى است كه احاديث معتبرى به آن تصريح دارند، احاديث متواتر ثقلين و سفينه و امان، همه به اين مطلب دلالت دارند.
و بر اين مطلب ـ كه امامان دوازده نفرند و همه از اهل بيت پيامبرند و يازده نفر آن ها از نسل على و فاطمه(عليهما السلام) مى باشند كه اول آن ها اميرالمؤمنين(عليه السلام) است و پس از او امام حسن مجتبى(عليه السلام) و پس از او سيّدالشّهدا امام حسين(عليه السلام) و بعد از او نه نفر از فرزندان او كه نهم از آن ها كه دوازدهمين امام است حضرت مهدى(عليه السلام)است ـ در احاديث متواترى تصريح شده است.
بنابر اين چون اين اصول با ادله محكمى ثابت شده اند لذا بزرگانى چون شيخ طوسى، شيخ مفيد، ابن بابويه، علاّمه مجلسى (قدس سرهم) در مقابل هر كسى كه پيش از اين بزرگان يا بعد از آن ها در اين باره سخنى بر خلاف گفته يا حديث نادر و غير مقبولى را مورد توجه قرار داده است به اين اصول تمسك جسته، حرف وى را ردّ كرده اند، چون سند دليل هاى اين اصول به حدى معتبر است كه حتى مى توان ادعا كرد كه بعد از اصل توحيد و نبوت هيچ اصلى به اين اندازه قابل اعتماد نيست.
با اين همه، هيچ عالم شيعى معتقد نشده است كه قيام قائم بعد از مرگ وى تحقق خواهد يافت. و هر كس هم در اين زمينه به احتمالات بى اساس معترض شده است با توجه به مطالب گفته شده چون آن ها كاملا بر خلاف واقعيت هاى علمى هستند، لذا نبايد به آن ها اعتنا شود چون ارزش علمى ندارند.
بعد از اين مقدمه و بيان اين نكته حيات حضرت و غيبت طولانى ايشان بر اساس اين اصول، ثابت شده است، ديگر جايى براى اين روايت كه مى گويد قائم (عليه السلام) بعد از رحلت قيام خواهد كرد نمى ماند، زيرا اين حرف موجب انقطاع رشته امامت و خالى ماندن زمين از وجود امام معصوم و ردّ اخبار بسيارى كه دلالت بر عمر و غيبت طولانى آن حضرت دارد، خواهد شد.
گذشته از همه اين ايرادها خبر مذكور از نظر سند غير معتبر است و كسى از علما و فقها حتى در يك مسئله فرعى به مانند اين خبر استناد ننموده است. زيرا يكى از روايت كنندگان آن «موسى بن سعدان حناط» است كه علماى علم رجال او را تضعيف كرده، خبرش را بى اعتبار مى دانند. او اين خبر را از عبدالله بن قاسم روايت كرده است كه او را «البطل الكذّاب» ـ پهلوان بسيار دروغ گو ـ لقب داده اند. او هم از ابو سعيد خراسانى روايت كرده است كه اگر وجود او را مجهول نشماريم برحسب مصادر رجالى، حال او ـ كه راست گو يا دروغ گو است ـ روشن نيست.
حال ملاحظه كنيد در برابر آن مبانى محكم و صدها حديث معتبر چگونه مى توان به اين خبر ـ كه راوى اش قهرمان دروغ پردازى است ـ اعتماد كرد و بر طبق آن نظر داد.
امّا وجه به كار بردن لقب قائم براى امام عصر (عليه السلام) :
قائم يعنى قيام كننده. زيرا حضرت در برابر اوضاع سياسى و انحرافات دينى و اجتماعى قيام خواهد كرد و عالم را بعد از آن كه از ظلم و جور پر شده از عدل و داد پر خواهد نمود. به علاوه از آن لقب مسأله قيام به شمشير و مبارزه مسلحانه نيز استفاده مى شود.
با اين حال چون قيام مراتب ضعيف و قوى دارد، از اخبار استفاده مى شود كه همه امامان قائم به امر بوده اند و بر همه آن ها به مناسبت مواضعى كه داشته اند به كار بردن اين لقب صحيح و به جا است ولى چون قيام حضرت مهدى(عليه السلام) يك قيام جهانى است كه همه اوضاع و احوال اجتماعى و فردى و سياسى و اقتصادى بشر را فرا مى گيرد و وعده هاى خدا به انبيا و وعده هاى انبيا به مردم را تحقق مى بخشد اين لقب به طور مطلق در حقّ آن حضرت به كار مى رود و لذا هر كجا «قائم» بگويند و قرينه اى بر اراده شخص ديگر از امامان نباشد، از آن، حضرت مهدى(عليه السلام)فهميده مى شود.
در حديثى كه شيخ صدوق (رحمه الله) در كتاب كمال الدّين از حضرت امام محمّد تقى(عليه السلام)ـ امام نهم ـ روايت كرده است آمده است كه:
«انّ الامام بعدى ابنى على... ; امام بعد از من پسرم على ـ حضرت على النقى(عليه السلام) ـ است كه امر او امر من، سخن او سخن من و پيروى از او پيروى از من است و امامت بعد از او در پسرش حسن ـ امام حسن عسكرى(عليه السلام) ـ قرار داده شده است. امر او امر پدرش و گفته او گفته پدرش و اطاعت از او اطاعت از پدرش مى باشد.
راوى مى گويد: بعد حضرت ساكت شدند.
من عرض كردم: اى فرزند رسول خدا، پس امام بعد از حسن(عليه السلام)كيست؟
حضرت نخست تا حد زيادى گريه كردند و سپس فرمودند: پس از حسن پسر او «القائم بالحق المنتظر» است.
گفتم: اى پسر پيامبر، براى چه آن حضرت «قائم» ناميده شده است؟
حضرت فرمودند: براى اين كه او بعد از آن كه نام و يادش به فراموشى سپرده شود و بيشتر معتقدين به امامت وى از عقيده خود برگردند قيام خواهد كرد.
گفتم: براى چه منتظَر ناميده شده است؟
فرمود: چون براى او غيبتى است كه مدّت آن بسيار طولانى است، به گونه اى كه خروج و ظهور او را مؤمنان واقعى انتظار مى كشند، ولى اهل شك و ريب انكار مى نمايند و نفى كنندگان به او استهزاء مى كنند و كسانى كه وقت براى آن معيّن مى كنند فراوان مى گردند و عجله كنندگان در آن غيبت، هلاك مى شوند ولى مسلمين ـ اهل تسليم ـ نجات مى يابند».
علاّمه مجلسى(رحمه الله) فرموده اند: مقصود از مردن، كه در آن روايت ضعيف آمده بود اين است كه آن حضرت پس از به فراموشى سپرده شدن نام و يادش قيام خواهد كرد.
و شيخ مفيد در ارشاد روايتى را از حضرت صادق (عليه السلام) نقل مى كند كه در آن مى فرمايد: «سمّى القائم لقيامه بالحق قائم ناميده شده است به خاطر اين كه قيام به حق خواهد نمود».
و از بعضى اخبار وجه ديگرى كه استفاده مى شود اين است كه آن حضرت به اين لقب از جانب خدا ملقّب شده چون در عوالم قبل از اين عالم، آن حضرت قائم بودند و نماز مى خواندند.
درباره نام گذارى آن حضرت به لقب «المهدى» نيز وجوه مناسبى ذكر شده است و البته چنان نيست كه «القائم» عنوان اصلى و «المهدى» عنوان فرعى باشد. هر دو لقب است و نام گذارى با هر كدام از آن ها علتى جداگانه دارد. بلكه مى توان گفت چون مفهوم مهدى «من هداه الله» است يعنى كسى كه خدا او را هدايت كرده است، به حسب رتبه بايد كسى قائم باشد كه خدا او را هدايت كرده باشد.
يعنى قائم بايد «من هداه الله» باشد امّا لازم نيست كه هميشه «من هداه الله» قائم باشد. اما اعمال و اصلاحات و حركت و قيام و نهضتى كه از مهدى (عليه السلام) صادر مى شود مثل تشكيل حكومت جهانى متوقف بر قيام و فعليّت يافتن لقب قائم است.
اين القاب به اصلى و فرعى تقسيم نمى شوند و همه از زبان مبارك پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و ائمه طاهرين (عليهم السلام) شنيده شده اند و قديم و جديد هم ندارند. و هر يك مفهوم خاص خودرا دارد و هر كدام با توجه به جنبه خاصى به كار رفته اند، در عبارات گاهى همه اين القاب با هم ذكر مى شوند و گاهى يكى و زمانى هم يك لقب بر لقب ديگر مقدم ذكر مى شود.
در هر حال اطلاق اين القاب بر اساس اوصاف ذاتى و فعلى است كه آن حضرت داراى همه آن ها است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 2:58  توسط عاشق اهل بیت  | 

امام مهدى(عج) و مسئله ‏ى طول عُمر

                  

اشاره: تولّد امام مهدى(عليه السلام) در سحرگاه نيمه‏ ى شعبان سال (256 ه.ق) مورد تأئيد همه دانشمندان شيعه و بسيارى از دانشمندان پيرو مكتب خلفاست اين نوشتار ضمن بررسى پيشينه‏ى اين موضوع از كتب علماى شيعه به بررسى آيات، روايات پيامبر(ص) و از منظر عقل و نگاه علوم تجربى به اين مسئله پرداخته است. طبق روايات، امام مهدى (عليه‏السّلام) كه در آخر الزمان ظهور خواهد كرد و جهان را پر از عدل و داد خواهد ساخت، فرزند امام حسن عسكرى (عليه‏السّلام) است كه در نيمه ‏ى شعبان سال 256 ه. ق متولّد شده است. اين حقيقت، مورد تأييد همه ‏ى دانشمندان شيعه‏ى اماميه و جمع كثيرى از دانشمندان اهل سنّت است. معناى روشن اين سخن، آن است كه آن ذخيره‏ى الهى، داراى عُمرى طولانى است. تاكنون، بيش از هزار و صد پنجاه سال از عمر مبارك آن حضرت گذشته است. داشتن طول عمر، به اين اندازه بر خلاف عرف و عادتى است كه در ميان مردم جهان جريان دارد. موضوع طول عمر در عصر حاضر، امرى حل شده است، و حدّاكثر، از حدّ يك استبعاد ابتدايى فراتر نمى‏رود؛ زيرا، در همين سال‏ها و دهه‏هاى اخير، در روزنامه‏ها و مجلات، به نام افرادى بر مى‏خوريم كه عمرهايى در حد صد و پنجاه تا دويست و پنجاه سال داشته‏اند. آرى، مسئله‏ى طول عمر امام زمان (عليه‏السّلام) از ديد ما، نه يك ايراد، بلكه يك استبعاد و اظهار تعجّب است، اما از آن جا كه مخالفان شيعه، همين استبعاد را يك اشكال تلقّى كرده و درباره‏ى آن به بزرگ‏نمايى پرداخته ‏اند و تا آن جا پيش رفته‏اند كه مسئله‏ى طول عمر امام مهدى (عليه‏السّلام) را دليل انكار وجود آن حضرت قرار داده‏اند، خود را ملزوم مى‏دانيم كه اين مسئله را بررسى كنيم و به منظور روشن شدن اذهان و رفع استبعاد از فكر و انديشه‏ى مخالفان، مطالبى را تقديم داريم. پيشينه‏ى مسئله‏ى طول عُمر از نخستين سال‏هاى پيدايش مشكلى به نام طول عمر امام زمان (عليه‏السّلام)، اندكى بيش از دّه قرن مى‏گذرد. از آن روزگار تاكنون، همواره، از سوى مخالفان موضوع امامت، به مسئله‏ى طول عمر امام مهدى (عليه‏السّلام) دامن زده شده است. تقسيم كتب شيعه آثار و تأليفات دانشمندان شيعه را از منظر «مسئله‏ ى طول عمر»، به طور مشخّص، مى‏توان به دو دسته تقسيم كرد: دسته‏ى يكم، آثارى است كه به طور تقريب. قبل از سال 370 ه. ق تأليف شده است. دسته‏ى دوم، آثارى است كه پس از تاريخ ياد شده به رشته‏ى تحرير در آمده است. در آثار دسته‏ى نخست، هيچ اثرى از مسئله‏ى طول عمر حضرت مهدى (عليه‏السّلام) ديده نمى‏شود. و اين، بدان معنا است كه عمر مبارك حضرت مهدى (عليه‏السّلام) تا اين زمان، طبيعى مى‏نموده، لذا از ناحيه‏ى طول عُمر ايشان، پرسشى در اذهان جامعه‏ى آن روز وجود نداشته است. از آثار اين دوره مى‏توان از بصائر الدرجات، نوشته‏ى محمد بن حسن صفارقمى (در گذشته‏ى 290 ه.ق) و كافى، اثر شيخ كلينى رازى (در گذشته‏ى 329 ه. ق) و شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار، نوشته‏ى قاضى نعمان بن محمد تميمى مغربى (در گذشته‏ى 363 ه. ق) و كتاب الغيبة، اثر شاگرد برجسته‏ى شيخ كلينى، محمّد بن ابراهيم نعمانى معروف به »ابن أبى زينب« نام برد. گرچه تاريخ درگذشت دانشمند اخير، به درستى معلوم نيست، امّا از اين كه وى، در اثر خود، هيچ سخنى از مسئله‏ى طول عمر به ميان نياورده... است، چنين بر مى‏آيد كه تا زمانى كه او كتاب‏اش را مى‏نوشته، عمر امام عصر (عليه‏السّلام)، عمرى متعارف بوده و از ناحيه‏ى طول عمر آن حضرت، هنوز پرسشى در اذهان آحاد جامعه‏ى اسلامى وجود نداشته است و دانشمند ياد شده نيز، احتمالاً، به همين دليل، متعرض اين مسئله نشده است. از همين‏جا مى‏توان حدس زد كه درگذشت اين عالم بزرگوار، به احتمال زياد، قبل از سال 375 ه. ق بوده است؛ زيرا، مشكل طول عمر، در دهه‏هاى پايانى سده‏ى چهارم ه ق مطرح بوده است و دانشمندانى كه در اين زمان مى‏زيسته‏اند، متعرّض آن شده‏اند. مرز نهايى عمر متعارف شواهد موجود، نشان مى‏دهد كه در دهه‏هاى آخر سده‏ى چهارم ه.ق، دانشمندان و توده‏هاى مردم، مرز نهايى عمر متعارف را صد و بيست سال مى‏دانسته‏اند و عمر مبارك امام زمان (عليه‏السّلام) در سال 375 ه.ق از اين حدّ گذشته و حالت غيرمتعارف پيدا كرده است. از اين زمان به بعد، در ميان بخش‏هايى از مردم، و حدّاقل در ميان افراد بهانه‏ جو، پرسش‏هايى در مورد طول عمر آن حضرت پديد آمده است. شيخ صدوق نخستين پژوهنده‏ى طول عمر امام مهدى (عليه‏السّلام) اسناد و مدارك موجود، نشان مى‏دهد، نخستين دانشمندى كه به طرح مسئله‏ى طول عمر امام زمان (عليه‏السّلام) پرداخته، ابو جعفر محمّد بن على ابن بابويه قمى، معروف به «شيخ صدوق» (در گذشته‏ى 381 ه.ق) است. وى، در كتاب خود، كمال الدين و تمام النعمة به تفصيل، به مسئله‏ى طول عمر پرداخته و به پرسش‏هاى مخالفان مسئله‏ى طول عمر امام مهدى (عليه‏السّلام) پاسخ گفته است. وى، فصل جامعى از كتاب ياد شده را به زندگى «معمّرين» اختصاص داده است و ده‏ها نفر از معمّرين را كه عُمرى بيش از صد و بيست سال داشته‏اند، نام مى‏برد و شرح حال و زندگى هر يك از آنان را به صورت مختصر ذكر مى‏كند. در ميان اين جمعيّت، كه بسيارى از آنان قبل از اسلام و شمارى پس از اسلام مى‏زيسته‏اند - عُمرهايى بين صد و بيست تا سه هزار سال به چشم مى‏خورد. مؤلف ارج‏مند، در پايان اين فصل از كتاب خود مى‏نويسد: خيرهايى كه در مورد افراد داراى عمر طولانى ذكر كردم، اختصاص به شيعه ندارد، بلكه مخالفان ما نيز اين خبرها را از طرق مختلف نقل كرده‏اند و بر آن صحه گذارده‏اند. از نبى اكرم (صلّى‏ اللّهُ‏ عليه ‏وآله‏وسلّم) نيز روايت شده كه فرمود: آن چه در ميان امّت‏هاى پيشين روى داده، همانند آن، در ميان اين امّت نيز وجود خواهد داشت. حال كه عمر طولانى در ميان پيشينيان به حقيقت پيوسته، چرا برخى قائم آل محمد (صلّى ‏اللّه ُ‏عليه ‏وآله ‏وسلّم) را به خاطر عُمر طولانى‏اش انكار مى‏كنند، بخصوص كه در مورد ايشان، خبرهاى فراوانى از نبى اكرم (صلّى ‏اللّه ُ‏عليه ‏وآله ‏وسلّم) و امامان معصوم (عليه‏السّلام) به ما رسيده است؟! قابل ذكر است كه مرحوم صدوق، مسئله‏ى طول عمر حضرت مهدى (عليه‏السّلام) را تنها از طريق «تجربه‏ ى تاريخى» و افراد داراى عمر طولانى، مورد بررسى قرار داده، و متعرض ساير ادله‏اى كه در بحث طول عمر مى‏توان بدان استناد كرد، نشده است.

سده‏ ى پنجم

1- شيخ مفيد عالم ديگرى كه در اويل سده‏ى پنجم ه.ق، به مسئله‏ى طول عمر امام زمان (عليه‏السّلام) پرداخته، محمّد بن محمّد بن نعمان، معروف به «شيخ مفيد»، (413 - 336 ه.ق) است. وى امكان طول عمر را در مورد حضرت مهدى (عليه‏السّلام) از دو ديدگاه مورد بررسى قرار داده است: نخست، از راه تجربه‏ى تاريخى وارد شده است و جمع زيادى از پيروان اديان و ملل مختلف را كه عمرى دراز داشته‏اند، ذكر كرده، سپس با استناد به قرآن، از نوح پيامبر (عليه‏السّلام) نام مى‏برد كه در ميان قوم‏اش، نهصد و پنجاه سال اقامت كرد.

2- كراجكى عالم ديگر سده‏ى پنجم، محمّد بن على بن عثمان كراجكى (در گذشته‏ ى 449 ه.ق) است. وى، از جمله‏ى عالمانى است كه به تفصيل، پيرامون مسئله‏ى طول عمر امام مهدى (عليه‏السّلام) سخن گفته و اثر مستقلى به نام كتاب البرهان على صحّة طول عمر الأمام صاحب الزمان تأليف كرده است. دانشمند ياد شده، نخست، به قرآن كريم استناد مى‏كند و عمر طولانى نوح و خضر را يادآور مى‏شود، سپس از ابليس نام مى‏برد كه به تصريح قرآن، از روزگار آدم، و حتّى پيش از آن، تاكنون زنده است. وى، سپس، جمع كثيرى از معمّرين را ذكر مى‏كند كه از عُمر دراز برخوردار بوده‏اند، و عمر طولانىِ آنان، افزون بر امّت اسلامى، مورد قبول يهوديان و مسيحيان نيز قرار دارد.

3- شيخ طوسى سومين دانشمندى كه در سده‏ى پنجم، متعرض مسئله‏ى طول عمر شده و براى پاسخگويى به اين مشكل، به چاره‏جويى پرداخته، محمّد بن حسن طوسى (460 - 385 ه.ق) است. وى، در كتاب الغيبه، مسئله‏ى طول عُمر حضرت مهدى (عليه‏السّلام) را از دو منظر مورد بررسى قرار داده است: نخست، به احاديثى تمسك مى‏كند كه صاحبان صحاح اهل سنّت در مورد دجّال نقل كرده‏اند كه در زمان رسول خدا (عليه‏السّلام) متولّد شده است و به حيات خود ادامه مى‏دهد تا در آخر الزمان خروج كند. دوم، به »تجربه‏ى تاريخى« استناد مى‏كند و نمونه‏هاى متعدّدى از «معمّرين» را ذكر مى‏كند سده‏ى ششم امين الاسلام طبرسى امين الاسلام فضل بن حسن طبرسى، از دانشمندان سده‏ى ششم ه.ق است. نظر به اين كه عمر طولانى هم در قرآن آمده، مانند عمر نوح و مسيح، و هم مورّخان، در تاريخ، از افرادى با عمر طولانى نام برده‏اند، به همين دليل، دانشمند ياد شده، طول عمر را مسئله‏اى عادى مى‏داند و آن را امرى خارق العاده به شمار نمى‏آورد و معتقد است كه طولانى شدن زمان، وجود حيات را نفى نمى‏كند. وى، افزون بر استناد به دو دليل گذشته، به قدرت الهى نيز تمسك مى‏كند و مى‏نويسد: حال كه ثابت شد كه خداوند سبحان، به شمارى از انسان‏ها، اعم از پيامبران و غير آنان، عمر طولانى داده و اين اقدام بر خلاف قدرت و حكمت خداوند نيست، چرا عُمر طولانى صاحب الزمان (عليه‏السّلام) انكار مى‏شود، بخصوص كه او، حجّت خداوند بر بندگان‏اش است و خليفه‏ى خدا است در زمين؟! آرى، خداوندى كه به نوح و خضر و عيسى و... عمر طولانى داده، قادر است به امام صاحب الزمان (عليه‏السّلام) نيز عمر طولانى دهد. دانشمند ياد شده، سپس از نگاه اعجاز به مسئله‏ى طول عمر مى‏نگرد؛ چرا كه پيامبران و امامان، از قدرت اعجاز برخوردارند و ممكن است در مسئله‏اى مانند طول عمر، از آن بهره گيرند.


سده ‏ى هفتم

1- خواجه نصير طوسى خواجه نصير الدين طوسى (672 - 597 ه.ق) در بررسى مسئله‏ى طول عمر، از دو دليل استمداد جسته است: نخست، به دليل قدرت و علم خداوند تمسك مى‏كند و مى‏گويد، كسى كه اعتقاد داشته باشد كه خداوند، قادر و عالم است، مسئله‏ى طول عمر نزد او، امرى بعيد نخواهد بود. سپس، از دليل «تجربه‏ ى تاريخى» بهره مى‏گيرد و از افرادى نام مى‏برد كه از عمر درازى برخوردار بودند و هم اكنون نيز زنده‏اند، مانند خضر و الياس (از پيامبران) و دجّال و سامرىّ (از شقاوت‏مندان). وى در بيان نتيجه‏ى بحث مى‏نويسد: حال كه در دو سوى اين مسئله، يعنى هم در جانب پيامبران خدا و هم در جانب دشمنان خدا، داشتن طول عمر جايز است، چرا در جانب وسط كه اولياى خدا باشند، طول عمر جايز نباشد؟!

2- محقّق اربلى على بن عيسى اربلى در( گذشته ‏ى 693 ه.ق) مسئله ‏ى طول عمر را امرى عادى به حساب مى‏آورد و براى اثبات آن، نخست، به قرآن كريم استناد. مى‏كند كه به صراحت، عمر طولانى را براى نوح پيامبر مورد تأييد قرار داده است. سپس به رواياتى تمسّك جسته است كه براساس آن، خضر. طولانى‏ترين عُمر را در ميان فرزندان آدم دارد. وى، آن‏گاه، به تاريخ مراجعه مى‏كند و شمار زيادى از افراد داراى عمر طولانى را نام مى‏برد كه پيش از اسلام و يا معاصر بعثت رسول اكرم (صلّى ‏اللّهُ‏ عليه ‏وآله‏ وسلّم) در ميان عرب و غيرعرب مى‏زيسته‏اند. وى، سپس، به دليل قدرت خداوند تمسك مى‏كند و طول عمر حضرت مهدى (عليه‏السّلام) را در پرتو قدرت الهى، كاملاً، ممكن و عملى مى‏داند.قابل ذكر است كه محقّق اربلى. در بحث طول عمر، تا حدود زيادى تحت تأثير امين الاسلام فضل بن حسن طبرسى قرار دارد.

3- ابن ميثم بحرانى كمال الدين ميثم بن على بن ميثم بحرانى (699 - 636 ه.ق)، مسئله‏ى طول عمر حضرت مهدى (عليه‏السّلام) را نه يك اشكال، بلكه آن را يك استبعاد مى‏داند و براى رفع استبعاد، به سه دليل تمسك مى‏كند: نخست، به »تجربه‏ى تاريخى« استناد مى‏كند و با مراجعه به اخبار معمّرين، مقدار عمر حضرت مهدى (عليه‏السّلام)، و حتّى بيش از آن را امرى عادى به حساب مى‏آورد. سپس، به قرآن مراجعه مى‏كند و از اقامت نهصد و پنجاه ساله‏ى نوح در ميان قوم‏اش نام مى‏برد. آن‏گاه به سنّت مراجعه مى‏كند و از داستان خضر و الياس و دجال و سامرىّ نام مى‏برد. حيات اين دو پيامبر و حيات دجّال و سامرى، مورد اتفّاق فريقين است. سده‏ى هشتم علاّمه‏ى حلّى حسن بن يوسف بن مطّهر، معروف به علاّمه‏ى حلّى، (726 - 648 ه.ق) از بزرگان علماى شيعه در سده‏ى هشتم ه.ق است. دانشمند ياد شده، مسئله‏ى طول عمر حضرت مهدى (عليه‏السّلام) را نه يك اشكال، بلكه يك استبعاد مى‏داند، آن هم استبعادى ضعيف. وى، براى رفع استبعاد، به دو دليل تمسك مى‏كند: نخست، اين‏كه امكان عمر طولانى، امرى مسلّم و ترديدناپذير است. دوم اين‏كه عمر طولانى، در گذشته‏ى تاريخ، واقع شده است. سده‏ى يازدهم فيض كاشانى مولى محسن فيض كاشانى (در گذشته‏ى 1091 ه.ق) معتقد است، با وجود خبرهاى فراوانى كه از پيامبر (صلّى ‏اللّهُ‏ عليه‏ وآله‏ وسلّم) و امامان معصوم (عليه‏السّلام) در باره‏ى غيبت و طول عمر حضرت مهدى (عليه‏السّلام) رسيده و نزديك است كه به حدّ تواتر برسد، طول عمر آن حضرت، امر شگفت‏آورى نيست. به خصوص كه نظير آن، در ميان پيامبران و اولياى الهى، فراوان روى داده است و در ميان سلاطين و پادشاهان گذشته نيز نمونه‏هايى از طول عمر به چشم مى‏خورد. در خبر صحيح، از رسول گرامى نقل است كه فرمود: هر چه در ميان امّت‏هاى پيشين وجود داشته، بدون هيچ كم و كاستى، در ميان اين امّت نيز نظير آن وجود خواهد داشت. مرحوم فيض، آن‏گاه مسئله‏ى طول عمر را از ديدگاه قرآن بررسى مى‏كند و از نوح پيامبر نام مى‏برد كه به تصريح قرآن، نهصد و پنجاه سال در ميان قوم خود زيسته است. پس از آن، با استناد به حديثى از امام صادق (عليه‏السّلام) شمارى از پيامبران را نام مى‏برد كه از عمرى طولانى برخوردار بوده‏اند. در پايان مى‏نويسد: به، اعتقاد اكثر امّت اسلامى، عيسى و خضر، از اولياى خدا و نيز دجال و ابليس نفرين شده، تاكنون زنده‏اند. سده‏ى دوازدهم علاّمه‏ى مجلسى علاّمه محمّد باقر مجلسى (1111 - 1037 ه.ق) در اثر پر ارج خود، بحارالانوار، بحث طول عمر را طرح مى‏كند و در باره‏ى آن به بررسى مى‏پردازد. دانشمند ياد شده، در بررسى مسئله‏ى طول عمر، به بيان يك دليل بسنده و تنها از «تجربه ‏ى تاريخى» استفاده مى‏كند و شمار زيادى از معمّرين را نام مى‏برد.

سده‏ ى چهاردهم

1- محدّث نورى ميرزا حسين نورى (1320 - 1254 ه.ق) مسئله‏ ى طول عمر امام زمان (عليه‏السّلام) را از ديدگاه‏هاى مختلفى مورد بررسى قرار داده است. نخست، شمارى از رجال اهل سنّت را نام مى‏برد كه اينان در طى اعصار و قرون مختلف، شخصاً، به زيارت امام مهدى (عليه‏السّلام) شرف‏ياب شده‏اند. سپس مسئله را از ديد تاريخ مورد بررسى قرار مى‏دهد و جمع كثيرى از افراد با عمر طولانى را نام مى‏برد. وى، آن‏گاه، مسئله را از ديد اهل سنّت پيامبر (عليه‏السّلام) مورد بررسى قرار مى‏دهد، و از دجّال وابن صيّاد نام مى‏برد كه دانشمندان سنّت، احاديث آن را در آثار خود نقل كرده‏اند. دانشمند ياد شده، بحث خود را با ذكر چهار تن از پيامبران الهى كه داراى عمر طولانى بوده و هنوز زنده‏اند، يعنى عيسى (عليه‏السّلام) و خضر (عليه‏السّلام) و الياس (عليه‏السّلام) و ادريس (عليه‏السّلام)، به پايان مى‏برد.

2- آية اللّه لطف اللّه صافى گلپايگانى دانشمند ياد شده، مسئله‏ى طول عمر امام مهدى(عليه‏السّلام) را نه يك ايراد، بلكه آن را يك استبعاد مى‏داند كه از سوى برخى از دانشمندان اهل سنّت مطرح گشته است. ايشان، استبعاد در امور علمى و مطالب اعتقاديى را كه با دلايل قطعى، اعم از عقلى و نقلى، به اثبات رسيده، نوعى بدگمانى به قدرت خداوند مى‏داند. وى، امكان طول عمر را از زاويه‏ هاى مختلف مورد بررسى قرار مى‏دهد. او، نخست، مسئله‏ى طول عمر را از ديد قدرت الهى مورد بررسى قرار مى‏دهد و سپس، طول عمر را از ديد قران كريم و سنّت شريف به بحث مى‏گذارد و آن‏گاه مسئله را از ديد تجربه‏ى تاريخى، مورد كاوش قرار مى‏دهد، و سرانجام، مسئله را از ديده علم تجربى مى‏نگرد.

3- استاد محمّدرضا حكيمى دانشمند ياد شده، مسئله‏ى طول عمر حضرت مهدى (عليه‏السّلام) را از نظر گاه‏هاى مختلف مورد بررسى قرار داده است. نخست، مسئله را از ديد علوم تجربى و زيست شناختى مورد بررسى قرار مى‏دهد و نمونه‏اى از نظر برخى از زيست شناسان را در مورد اين كه عمر بشر، اندازه و حدّ ثابتى ندارد، نقل مى‏كند. سپس، مسئله را از منظر قوانين طبيعى مورد بحث قرار مى‏دهد و اثبات مى‏كند كه قوانين طبيعت، طول عمر زياد را نفى نمى‏كند. آن‏گاه، طول عمر را از ديد تجربه‏ى تاريخى بررسى مى‏كند و نشان مى‏دهد كه در تجربه‏ى تاريخ طولانى بشر، زياد بوده‏اند افرادى كه از عمر طولانى برخوردار بوده‏اند. در ادامه‏ى بحث، به معرّفى شمارى از كتب تاريخ مى‏پردازد كه در آن، نام برخى از معمرّين ذكر شده است. پس از آن، نمونه‏هايى از طولانى بودن عمر را كه در عصر حاضر روى داده، ذكر مى‏كند، و در بحث زيبايى نشان مى‏دهد كه ميان پيرى و مرگ، ارتباطى قطعى و رابطه‏اى كلّى وجود ندارد، همچنان كه ميان طول عمر و پيرى نيز رابطه‏اى قطعى و كلّى وجود ندارد. وى، آن‏گاه، به بررسى اسرار تغذيه و نقش آن در سلامت و طول عمر انسان مى‏پردازد. دانشمند ياد شده، سپس سخن تنى چند از دانشمندان علوم تجربى و فلاسفه و حكماى اسلامى را در مورد امكان طول عمر نقل مى‏كند و بحث خود را با بررسى طول عمر از ديد قدرت الهى، پايان مى‏دهد. قابل ذكر است كه در اثر استاد حكيمى، مباحث سودمندى در موضوع طول عمر و ساير زمينه‏هاى بحث مهدويّت، وجود دارد.

4- علاّمه شهيد سيّد محمّدباقر صدر دانشمند ياد شده در يك بحث عالمانه و زيبا، مسئله‏ى طول عمر حضرت مهدى (عليه‏السّلام) را نخست از ديدگاه امكان علمى و امكان فلسفى يا منطقى، مورد بررسى قرار مى‏دهد و امكان زندگانى هزاران ساله براى انسان را از نظر منطقى، ممكن مى‏داند، زيرا، اين مسئله، از نظر عقلى، محال نيست و در آن تناقضى هم وجود ندارد، زيرا، زندگى، مفهومى است كه مرگِ زودرس را در خود نهفته ندارد. وى، سپس، مسئله را از نگاه دانش روز مورد بررسى قرار مى‏دهد، و مى‏گويد: دانش امروز نيز دليلى نمى‏بيند كه امكان عمر طولانى را از جنبه‏ى نظرى نفى كند، و از نظر علمى، عقب انداختن پيرى، امرى است كاملاً ممكن. او، آن‏گاه، مسئله‏ى طول عمر را از ديد اعجاز مورد بررسى قرار مى‏دهد و از قوانينى نام مى‏برد كه تاكنون به خاطر مصالحى تعطيل شده و از كار افتاده است. مانند اين‏كه آتش از سوزاندن ابراهيم (عليه‏السّلام) خوددارى و بر او سرد مى‏شود؛ دريا براى موسى (عليه‏السّلام) شكافته مى‏شود. كار بر روميان مشتبه مى‏گردد و گمان مى‏كنند كه عيسى (عليه‏السّلام) را دستگير كرده‏اند، در حالى كه او را دستگير نكرده بودند... هر يك از اين موارد، نشانه‏ى تعطيل شدن يكى از قوانين طبيعى است تا از فردى كه حكمت خداوندى نگهدارى او را لازم مى‏شمرد، پشتيبانى شود. اكنون چه عيب دارد كه قانون پيرى و فرسودگى نيز يكى از اين نمونه‏ها باشد؟ نتيجه اين كه هر گاه پاسدارى از زندگى يكى از حجّت‏هاى خداوند براى ادامه‏ى رسالت‏اش ضرورى باشد،الطاف خداوند دخالت مى‏كند و براى نگهدارى‏اش، يكى از قوانين طبيعى را به حالت تعطيل در مى‏آورد.

5- استاد ابراهيم امينى دانشمند ياد شده، نخست، مسئله‏ى طول عمر امام مهدى (عليه‏السّلام) را از ديد علم مورد بررسى قرار مى‏دهد و عواملى مانند وراثت و محيط، و نوع شغل، و كيفيّت تغذيه را در طول عمر انسان موثر مى‏داند. سپس، طول عمر را در گياهان و حيوانات مورد بررسى قرار مى‏دهد و نمونه‏هايى از درختان را ذكر مى‏كند كه هزاران سال از عمر آنان مى‏گذرد، لكن هنوز به حيات خود ادامه مى‏دهند. نامبرده، سپس، به قرآن مجيد مراجعه مى‏كند و از عمر نوح نام مى‏برد كه خداوند به صراحت، از عمر نهصد و پنجاه مساله‏ى اين پيامبر الهى در ميان قوم‏اش سخن گفته است. وى، سپس، به تاريخ مراجعه مى‏كند و شمارى از انسان‏هاى با عمرى طولانى را كه در روزگاران گذشته مى‏زيسته ‏اند نام مى‏برد و به بحث خود پايان مى‏دهد.

طول عُمر از منظر قرآن كريم در قرآن كريم - كه محكم‏ترين سند اسلامى است - به افرادى بر مى‏خوريم كه از عُمرى دراز و غيرطبيعى برخوردار بوده‏اند. شمارى از افراد كه در قرآن، داراى عمرى طولانى شمرده شده ‏اند، عبارت‏ند از:

1- نوح قرآن، در بارهى نوح مى‏گويد:« ولقد أرسلنا نوحاً إلى قومه فلبث فيهم ألف سنة إلّا خمسين عاماً»؛ و به راستى، نوح را به سوى قوم‏اش فرستاديم، پس در ميان آنان، نهصد و پنجاه سال درنگ كرد. چنان‏كه مى‏بينيد، قرآن، با صراحت، عُمر نهصد و پنجاه ساله را براى حضرت نوح مورد تأييد قرار مى‏دهد.

2- عيسى بن مريم قرآن، در مورد حضرت عيسى (عليه‏السّلام) مى‏گويد: وقولهم انّا قتلنا المسيح عسيى ابن مريم رسول الله وما قتلوه وما صلبوه ولكن شبّه لهم و إنّ الذين اختلفوا فيه لفى شكٍّ منه مالهم به من علم إلّا اتباع الظن وما قتلوه يقيناً × بل رفعه الله إليه وكان الله عزيزاً حكيما × و إن من أهل الكتاب إلّا ليومننَّ به قبل موته ويوم القيامة يكون عليهم شهيداً×؛ و گفته‏ى ايشان كه:« ما، مسيح عيسى بن مريم، پيامبر خدا را كشتيم»، و حال آن كه آنان او را نكشتند و مصلوب‏اش نكردند، لكن امر، بر آنان مشتبه شد و كسانى كه در باره‏ى او اختلاف كردند، قطعاً در مورد آن دچار شكّ شده‏اند و هيچ علمى بدان ندارند، جز آن كه از گمان پيروى مى‏كنند، و يقيناً او را نكشتند، بلكه خدا او را به سوى خود بالا بُرد، و خدا توانا و حكيم است. و از اهل كتاب، كسى نيست مگر آن كه پيش از مرگ خود حتماً به او ايمان مى‏آورد، و روز قيامت [عيسى نيز] بر آنان شاهد خواهد بود. آيات ياد شده صراحت دارد در اين كه اهل كتاب، عيسى را نكشته‏اند، بلكه امر بر آنان مشتبه شده و خداوند او را زنده به سوى خود بالا برده است. جمعى از دانشمندان اهل سنّت، در ذيل »ولكن شبّه لهم« از مجاهد نقل كرده‏اند كه گفت: صلبوا رجلاً غير عيسى شبه بعيسى يحسبونه إياه، ورفع الله إليه عيسى حيّاً؛ مردى غير از عيسى (عليه‏السّلام) را كه شباهت به عيسى داشت، به دار آويختند و گمان كردند كه او عيساى مسيح است. و خداوند عيسى را زنده به سوى خود بالا برد. شمارى از حافظان حديث، از ابن عباس و ابو هريره نقل كرده ‏اند:« انْ من أهل الكتاب الاّ ليومننّ به قبل موته»؛ يعنى، اهل كتاب، قبل از موت عيسى (عليه‏السّلام) به او ايمان مى‏آورند. دانشمند اهل سنّت گنجى شافعى، اين آيه را دليل بر حيات و بقاى عيسى( عليه‏السّلام) مى‏داند و مى‏نويسد: از هنگام نزول آيه، تاكنون، كسى به عيساى مسيح ايمان نياورده است، پس به ناچار بايد اين قضيّه پس از اين، و در آخر الزمان روى دهد. از سوى ديگر، نزول عيساى مسيح در آخر الزمان و نماز گزاردن حضرت عيسى پشت سر حضرت مهدى (عليه‏السّلام) نيز حقيقتى است كه مورد اتّفاق مسلمانان است، و شمار زيادى از محدّثان اهل سنّت، از جمله بخارى و مسلم و صاحبان صحاح ديگر، احاديث مربوط به اين واقعه را با سند صحيح، در اثار خود ثبت كرده‏اند. نمونه‏هايى از احاديث ياد شده چنين است: عن جابر بن عبدالله، قال (عليه‏السّلام):« لا تزال طائفة من أمّتي يقاتلون على الحقّ ظاهرين إلى يوم القيامة.». قال: »فنيزل عيسى بن مريم (عليه‏السّلام) فيقول أميرُ هُم: "تعال صَلّ بنا (لن)ا."، فيقول: "لا: إنّ بعضكمُ على بعض أميرٌ ليُكرم الله هذه الأمّة»؛ »همواره، جمعى از امّت من، در راه حق مبارزه مى‏كنند (و مبارزه‏ى حق عليه باطل تا قيامت ادامه دارد.) فرمود: »سپس عيسى بن مريم (عليه‏السّلام) فرود مى‏آيد. فرمانده و پيشواى آنان به عيسى مى‏گويد: "بيا براى ما نماز بخوان"، عيسى پاسخ مى‏دهد: "نه؛ برخى از شما بر برخى ديگر امير و فرمانده ‏ايد. و اين بدان جهت است كه خداوند، اين امّت را گرامى داشته است".«. ابو هريره، از رسول خدا (عليه‏السّلام) نقل مى‏كند كه فرمود: «كيف أنتم إذا نزل ابن مريم فيكم و إمامكم منكمْ؟ چه‏گونه خواهيد بود هنگامى كه عيسى بن مريم در ميان شما فرود آيد و پيشواى شما از خودتان باشد؟» مقصود از« امام»، در اين جا، حضرت مهدى (عليه‏السّلام) است. ابوسعيد از رسول خدا نقل مى‏كند كه فرمود: منّا الذى يصلّى عيسى بن مريم خلفهُ؛ از ما است آن كسى كه عيسى بن مريم پشت سر او نماز مى‏گذارد. ابن ابى شيبه، از ابن سيرين نقل مى‏كند كه گفت: المهدى من هذه الامّة وهو الذى يؤمّ عيسى بن مريم (عليه‏السّلام)؛ مهدى، از اين امّت است و او، كسى است كه عيسى بن مريم پشت سر او نماز مى‏گذارد. مرحوم محدث نورى مى‏نويسد: نظر مشهور ميان دانشمندان خاصّه و عامّه، آن است كه عيسى (عليه‏السّلام) در آسمان باقى و زنده است به همان حياتى كه در زمين داشته است. زنده به آسمان بالا رفت و شربت مرگ نچشيد و نخواهد چشيد تا آن كه در آخرالزمان فرود آيد و پشت سر مهدى (عليه‏السّلام) نماز، گزارد. حال اگر تاريخ ميلادى، از صحّت و دقّت كافى برخوردار باشد، عُمر عيساى مسيح، اكنون، حدود دو هزار سال است. با اين وجود، عُمر 1150 سال براى حضرت مهدى (عليه‏السّلام) امر بعيدى نخواهد بود.

3- خضر يكى از كسانى كه عُمر طولانى دارد، حضرت «خضر» است. وى، يكى از پيامبران الهى است. معجزه‏ى اين پيامبر، اين بود كه روى هيچ چوب خشك يا زمين بى‏علفى نمى‏نشست، مگر آن كه سبز و خرم مى‏شد. او را به همين جهت «خضر» ناميده‏اند. گرچه در قرآن، از وى، به صراحت ياد نشده است، امّا داستان ملاقات و همراهى موساى كليم با اين بنده‏ى دانا و با تجربه‏ى خداوند، در سوره‏ى كهف آمده است. مفسران فريقين، در ذيل آيه‏ى شصت و پنج كهف، يعنى« فوجدا عبداً من عبادنا آتيناه رحمة من عندنا وعلّمناه من لدُنّا علما»ً، گفته‏اند، مقصود از «عبد خدا» «خضر» است. از روايات امامان اهل بيت (عليه‏السّلام) چنين بر مى‏آيد كه خضر، از دنيا نرفته و هنوز زنده است. اعتقاد به زنده بودن خضر، اختصاص به شيعيان ندارد، بلكه در ميان اهل سنّت نيز عقيده‏اى پذيرفته شده است. ديار بكرى، مورّخ معروف سنّى، مى‏نويسد: »جمهور علما، بر اين عقيده‏اند كه خضر زنده است.». علاّمه‏ى گنجى شافعى مى‏نويسد: »حيات و بقاى خضر، مورد اتّفاق دانشمندان اهل سنت است.». شمن الحق عظيم آبادى مى‏نويسد: »هيچ ايرادى بر طولانى بودن عُمر مهدى (عليه‏السّلام) و ادامه يافتن روزهاى زندگى‏اش وارد نيست، چنان‏كه عيسى و خضر، هر دو، داراى عُمر طولانى‏ اند و زنده ‏اند.«. شيخ مفيد، در مورد حضرت خضر مى‏نرسيد: وهو الخضر (عليه‏السّلام)، موجود قبل زمان موسى (عليه‏السّلام) إلى وقتنا هذا، بإجماع اهل النقل واتّفاق أصحاب السير و الأخبار، سائحاً في الأرض، لايعرف له أحد مستقراً ولا يدعى له اصطحاباً، إلّا ما جاء فى القرءان به من قصّتهِ مع موسى (عليه‏السّلام)؛ زنده بودن خضر، از قبل از زمان موسى (عليه‏السّلام) تا زمان ما، مورد اتّفاق سيره‏نويسان و مورّخان است. وى، در زمين سير مى‏كند و كسى محلّ زندگى او را نمى‏داند، و كسى ادعا نكرده كه يار و همراه او باشد، جز آن‏چه در قرآن در داستان موسى و خضر آمده است. شيخ ابى على فضل بن حسن طبرسى )از دانشمندان سده‏ى ششم هجرى( مى‏نويسد: وقد تظاهرت الأخبار بأنّ أطول بنى آدم عُمراً الخضر (عليه‏السّلام). واجمعت الشيعة و أصحاب الحديث، بل الّامة بأسرها، ما خلا المعتزله والخوارج، على أنّه موجود في هذا الزمان، حىٌّ كامل العقل ووافقهم على‏ذالك أكثر أهل الكتاب؛ مجموعه‏ى روايات، مؤيّد آن است كه خضر، طولانى‏ترين عُمر را در ميان فرزند آدم دارد. شيعه و اصحاب حديث، بلكه همه‏ى امّت، به جز معتزله و خوارج، بر اين باوراند كه خضر، در زمان ما موجود و زنده است، و از عقل كامل برخوردار است. در اين عقيده، بيش‏تر اهل كتاب نيز با آنان هم رأى‏اند. كراجكى در كنز الفوائد مى‏نويسد: و قد أجمع المسلمون على بقاء خضر (عليه‏السّلام) من قبل زمان موسى (عليه‏السّلام) إلى الآن، و أنّ حياته متّصلة إلى آخر الزمان. وما أجمع عليه المسلمون فلا سبيل إلى دفعه بحالٍ من الأحوال؛ بقاى خضر، از قبل از زمان موسى (عليه‏السّلام) تا زمان حاضر، و ادامه‏ى حيات‏اش تا آخر الزمان، مورد اتّفاق مسلمانان است. آن چه مورد اتّفاق مسلمانان واقع شود، به هيچ روى، نمى‏توان آن را ناديده گرفت. ميزرا حسين طبرسى نورى نيز مى‏نويسد: اهل اسلام. به اتفاق، معتقدند كه حضرت خضر (پيامبر خدا) باقى و زنده است و چند هزار سال از عُمر وى مى‏گذرد.

4- اصحاب كهف جمع ديگرى كه قرآن كريم به عُمر طولانى آنان تصريح كرده، اصحاب كهف ‏اند. قرآن در مورد آنان مى‏گويد:« ولبثوا فى كهفهم ثلاثمئة سنين وازدادوا تسعاً»؛ و سيصد سال، در غارشان، درنگ كردند و نُه سال[ نيز بر آن] افزودند. چنان‏كه مى‏بينيد، قرآن، به حيات و بقاى اصحاب كهف بيش از سه قرن آن هم در خواب و بدون آب و غذا، تصريح مى‏كند. به راستى، كدام يك شگفت‏ انگيزتر است: كسى كه سيصد سال بدون آب و غذا زنده مانده يا كسى كه صدها سال باقى مانده، امّا غذا مى‏خورد، آب مى‏آشامد، راه مى‏رود، مى‏خوابد و بيدار مى‏شود؟ در سنّت پيامبر (صلّى ‏اللّه ُ‏عليه ‏وآله ‏وسلّم) سنّت رسول خدا نيز بر طول عُمر انسان، صحّه مى‏گذارد و آن را امرى ممكن مى‏شمارد. يكى از كسانى كه در سنّت پيامبر، به طول عُمر او اشاره شده،« دجّال» است. اهل سنّت، براساس همين روايات، عقيده دارند كه دجّال در عصر پيامبر (صلّى ‏اللّه ُ‏عليه‏ وآله ‏وسلّم) متولّد شده و به زندگى خود ادامه مى‏دهد تا در آخرالزمان خروج كند. احمد بن حنبل، با ذكر سند، به نقل از رسول خدا (صلّى‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم) مى‏نويسد: لقد أكل الطعام ومشى في الأسواق، يعنى الدجال؛ دجّال زنده است و غذا مى‏خورد و در بازارها راه مى‏رود. در روايت ديگرى آمده است. هو ابن صائدٍ الذي ولد بالمدينة؛ دجّال، همان ابن صيّادات كه در مدينه متولّد شده است. بخارى آورده است: عن محمّد بن المنكدر، قال: «رأيتُ جابر بن عبدالله يحلف بالله أنّ ابن الصائد الدجّال.». قلت: »تحلّف بالله؟ »قال: »إنّي سمعت عمر يحلف على ذالك عند النبي (عليه‏السّلام)، فلم ينكره النبى (عليه‏السّلام)؛ محمّد بن منكدر مى‏گويد: »جابر بن عبدالله را ديدم كه سوگند ياد مى‏كرد بر اين كه ابن صياد، همان دجّال است.« گفتم: »به خدا سوگند مى‏خورى؟«. گفت: »من شنيدم كه عمر، نزد رسول خدا سوگند ياد كرد كه[ ابن صياد، همان دجال است] و رسول خدا سخن او را انكار نكرد.«. در سنن ابى داود آمده است: عن ابن عمر، أنّه كان يقول:« والله! ما أشك أنّ... الدجال ابن صياد»؛ عبدالله بن عمر همواره مى‏گفت: »به خدا سوگند! ترديدى ندارم كه... دجال همان ابن صيّاد است.«. عبدالله بن عمر، در حديث ديگرى نقل مى‏كند كه رسول گرامى (صلّى‏ اللّه ُ‏عليه ‏وآله ‏وسلّم) با شمارى از ياران خود از كنار ابن صياد مى‏گذشت؛ حضرت به او فرمود:« اَتشهد أنّى رسول الله؟». فنظر إليه ابن صيّاد فقال.« أشهد أنّكَ رسول الأميّين...»؛ «آيا گواهى مى‏دهى كه من فرستاده‏ى خدايم؟.» اين صياد نگاهى به رسول خدا كرد و گفت: «شهادت مى‏دهم كه تو رسول درس نخوانده‏ها هستى»... چنان كه ملاحظه مى‏كنيد، در همه‏ى اين مصادر، به صراحت آمده كه دجّال، همان ابن صياد است كه در روزگار رسول خدا در مدينه متولّد شده است. اين مطلب نيز مسلّم و مورد اتفاق است كه خروج دجال، در آخر الزمان خواهد بود. پس به ناچار، بايد او در همه‏ى اين زمان‏هاى طولانى، زنده باقى بماند تا زمان خروج او فرا رسد. جالب اين كه اين روايات را فقط منابع روايى اهل سنّت نقل كرده‏اند. حال اگر اين احاديث صحيح باشد. چنان كه اهل سنّت بر اين باوراند، در اين صورت، شايسته نيست كه آنان در حيات و عُمر طولانى امام مهدى )عليه‏السّلام( ترديد كنند، به خصوص با توجّه به اين كه در احاديث ابن صيّاد ترديد وجود دارد، ولى در احاديث مهدى )عليه‏السّلام(، هيچ ترديدى وجود ندارد. نيز، حال كه دشمن خدا، به خاطر مصالحى، مى‏تواند بيش از هزار سال زنده بماند، چرا بنده و خليفه‏ى و ولىّ خدا نتواند عُمر طولانى داشته باشد؟ ثوبان، از رسول خدا (عليه‏السّلام) نقل مى‏كند كه فرمود: ... فإذا رأيتموهُ فبايعوهُ ولو حبواً على الثلج؛ فإنّه خليفة الله المهدى (عليه‏السّلام)، هر گاه او را ديديد، با او بيعت كنيد حتّى اگر لازم باشد سينه‏خيز از روى برف عبور كنيد؛ چرا كه مهدى، خليفه‏ى خدا است. از منظر عقل افزون بر كتاب و سنّت، عقل سليم نيز، طول عُمر را براى انسان، ناممكن نمى‏داند، بلكه آن را امرى كاملاً ممكن مى‏شمارد. حكما و فلاسفه گفته‏اند، بهترين دليل بر امكان هر چيزى، واقع شده آن چيز است. همين كه طول عُمر در ميان پيشينيان روى داده و تاريخ، افراد زيادى را به ما نشان مى‏دهد كه عُمرى دراز داشته‏اند، خود دليل روشنى است بر اين كه طول عمر، از ديدگاه عقل امرى ممكن است. خواجه نصير طوسى مى‏گويد: طول عمر، در غير مهدى (عليه‏السّلام) اتفّاق افتاده و محقّق شده است. چون چنين است، بعيد شمردن طول عُمر در مورد مهدى (عليه‏السّلام) جهل محض است. علاّمه‏ى طباطبايى مى‏نويسد: هيچ قاعده و برهان عقلى‏اى وجود ندارد كه بر محال بودن طول عُمر دلالت كند. به همين جهت، نمى‏توانيم طول عمر را انكار كنيم. تجربه‏ى تاريخى: واقعيّت ديگرى كه در شناخت مسئله‏ى« طول عُمر» و امكان آن، بايد مورد نظر باشد، تجربه‏ى تاريخ طولانى بشريّت است. اگر مسئله‏ى طول عمر، در تاريخ زندگى بشر اتّفاق افتاده باشد - اگر چه در مواردى نه چندان زياد - تكرار موارد يا موردِ مُشابِهِ آن، امرى طبيعى و معقول و قابل تحقّق و قبول خواهد بود. اين مطلب نيز روشن است كه نقل تاريخى، بويژه نقل مُتواتر و مشهور، سبب يقيين و باور مى‏گردد. ما مى‏بينيم كه كتب تاريخى، افراد زيادى از «مُعَمّرين» را نام برده‏اند و احوال و زندگى آنان را ثبت كرده‏اند. اين‏گونه افراد، هم در ميان افراد عادى بوده‏اند و هم در ميان مشاهير تاريخ و پيامبران. پس مسئله‏ى امكان عمر طولانى، و تحّقق يافتن آن در موارد متعدّد، امرى است كه از نظر وقوع خارجى و تحقّق عينى نيز مصداق‏هايى دارد، و از نظر نقل تارخى، قطعى و مسلّم است. البته، عمر بشر، به طور متعارف، اندازه‏اى معين و نوسانى محدود دارد، لكن آن چه از طرح مسئله‏ى «معمّرين» مقصود است، اين است كه نشان داده شود كه مقدار عُمر دو جريان دارد:

1- جريان معمولى و متعارف، كه در اغلب افراد انسان وجود داشته است و وجود دارد.

2- جريان غيرمعمولى و استثنايى كه در پاره‏اى از افراد انسان وجود داشته است و و جود دارد.

اكنون نظر خوانندگان گرامى را به نمونه ‏هايى از افرادى كه در گذشته‏ ى تاريخ، داراى عُمر طولانى بوده‏ اند جلب مى‏كنم:

1- آدم )عليه‏السّلام(؛ مقدار عمر آدم را نهصد و سى تا هزار سال نوشته‏ اند.

2- شيث بن آدم؛ وى نهصد و دوازده سال عمر كرده است.

3- انوش بن شيث؛ عمر وى را نهصد و پنجاه سال نوشته‏ اند.

4- قينان بن انوش، وى، نهصد و بيست سال عمر كرده است.

5- يرد بن مهلابيل، عمر وى را نهصد و شصت و دو سال نوشته‏ اند.

6- متوشلح يا (متوشالح)، وى، 969 سال عُمر داشته است. علاقه‏مندان مى‏توانند براى اطلاع بيشتر به كتابهايى كه در اين زمينه نوشته شده مراجعه كنند.

از نگاه علوم تجربى در اين مقام، مى‏خواهيم ببينيم آيا برهانى علمى يا قانونى آزمايشى، و صد در صد كلّى، وجود دارد كه ثابت كند طول عمر امرى است غير قابل وقوع، يا نه، بحث را در دو بخش تقديم مى‏كنيم:

الف( چند مقدمه

1- در قوانين طبيعى، در مورد مقدار عمر طبيعى بشر، هيچ اصل ثابت و غير قابل تغييرى وجود ندارد. به همين دليل، دانشمندان علوم تجربى، همواره، در حال مطالعه و آزمايش‏اند و مى‏كوشند تا متوسط طول عمر انسان را افزايش دهند. بدون شك، اگر مقدار عمر طبيعى انسان، داراى اصول ثابت و غيرقابل تغييرى بود، اين مطالعات و آزمايش‏ها معنا و مفهومى نداشت. جالب اين كه تحقيقات آنان با توفيقاتى نيز همراه بوده است و توانسته‏اند در طى چند دهه‏ى اخير، با همگانى كردن و افزايش بهداشت و سلامت جامعه، سلسله‏اى از بيمارى‏ها و مرگ و ميرها را مهار كنند و كاهش دهند.

2- دانشمندان، با تحقيقاتى كه به عمل آورده‏اند، موفّق شده‏اند عمر برخى از حشرات را تا نهصد برابر عمر طبيعى آن، افزايش دهند. اگر اين قضيّه، روزى در مورد انسان به حقيقت به پيوندد، عُمر هزار ساله براى انسان، امرى پيش پا افتاده خواهد بود.

3- دانشمندان مى‏گويند، پيرى، چيزى جز فرسوده شدن سلول‏هاى بدن نيست و اگر روزى بشر بتواند سلول‏هاى بدن انسان را جوان نگهدارد، خواهد توانست به راز طول عُمر دست يابد و از عمرى دراز برخوردار گردد.

4- از نظر دانش جديد، جسم انسان براى ساليانى دراز، داراى قابليّت حيات و بقا است. دانشمندانى كه نظريات آنان مورد اعتماد است مى‏گويند، همه‏ى بافت‏هاى اصلى، در جسم انسان و حيوان، تا بى‏نهايت قابليّت بقا دارد و از اين حيث، كاملاً ممكن است كه انسانى هزاران سال زنده بماند. البته مشروط به اين كه عوارضى بر او عارض نشود كه ريسمان حيات او را پاره كند. اين قضيّه، از پشتوانه‏ى دينى مطمئنى نيز برخوردار است. سالم ماندن جسم پيامبران و امامامن و اوليا و عالمان ربّانى و شهيدان راه خدا و صالحان، دليل بر درستى اين مطلب است. ده‏ها و صدها مورد از اين گونه جسدها را در ايران و ساير كشورهاى اسلامى مى‏توان يافت كه صدها بلكه هزاران سال از درگذشت آنان مى‏گذرد، لكن هنوز بدن آنان سالم باقى مانده است. از آن جمله است، جسد «حيقوق نبى» كه از پيامبران بنى اسراييل و از پيروان موسى كليم (عليه‏السّلام) بود، و بيش از دو هزار سال از درگذشت وى مى‏گذرد. مرقدش در كشور ما و در «تو يسر كان» قرار دارد. قبر ايشان، در سال‏هاى اخير، از سوى سارقان آثار باستانى و فرهنگى، حفارى و تخريب مى‏شود و بدن اين پيامبر الهى نمايان مى‏گردد. مسئولان شهر كه براى دفن مجدد جسد در محل حاضر مى‏شوند، از نزديك ديده‏اند كه بدن وى كاملاً سالم بوده است. اين قضيّه، در كشور ما، در مورد امام‏زادگان و عالمان ربّانى و... بارها تكرار شده است. چنان‏كه اشاره شد، اين قضيّه. حدّاقل، در مورد پيامبران، داراى پشتوانه‏ى دينى است. فريقين، از رسول خدا (صلّى‏ اللّه ُ‏عليه ‏وآله ‏وسلّم) نقل كرده‏اند كه فرمود: خداوند، گوشت ما پيامبران را بر زمين حرام كرده و زمين چيزى از آن را نمى‏خورد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 2:17  توسط عاشق اهل بیت  |